بعده امتحانام با یه سری آپه جدید میام
اذا زلزلت العرض
زمین محشر عظما ست
چه شوریست،چه غوغاست
...
از این حال زمین لرزه به دلهاست
نه پستی، نه بلندی و نه دریاست
رسیدست همان روز قیامت،همان لحظه ی موعود
...
که فرمود خدا زود رسد زود...
خلائق همه در حال فرارند
بی تاب و قرارند،آرام ندارند
...
و این روز همان روز حساب است
همان روز سوال است و جواب است
که مردم همه اینگونه پریشند
...
نه در فکر پدر یا پسر و مادر و فرزند...
همه در پی خویشند
و مردم همگی مست،همه بی خود و مدهوش
...
که ناگاه رسید از سوی حق نغمه ی چاووش
الا اهل قیامت همه ساکت،و سرها همه پائین
و ای جمله خلائق همه خاموش
...
شده گوش سراسر همه عرصه محشر،پر از ایه کوثر
ملائک همه در شور
غزل خوان همه سرمست شمیم گل حیدر
...
گل یاس پیامبر...
چه حالیست،خبر چیست...؟
مگر کیست قدم رنجه نمودست، به محشر
...
یگانه گهر حضرت داوود...الله اکبر،الله اکبر
یا حضرت زهرا،صدیقه ی اطهر
ملائک همگی بال گشودند
...
و فرش قدم مادر سادات نمودند
آری خبر اینست، امید همه امد
جبریل صدا زد که خلائق...
...
انگیزه خلق دو جهان فاطمه آمد
و مبهوت جلالش همه ی ناس
پیچید به محشر همه جا عطر گل یاس
...
زهراست و آن وعده ی شیرین شفاعت
بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس
بر دست کبودش،اسباب شفاعت
...
همان دست جدا از تن عباس
و زهرا شده گریان ابالفضل
همه گریه کن و نوحه سرای غم چشمان ابالفضل
...
مردم همه ساکت،همه مبهوت و حیران ابالفضل
کاین فاطمه ابر کرم و رحمت و عشق است
که از او شده جاری به لب خشک زمین...
...
بارش باران ابالفضل
ناگاه همه از دهن یاس شنیدند
الله قسم میدهمت جان ابالفضل
...
سوگند تو را حق دو دستان ابالفضل
بر فاطمه ات بار...الاها تو ببخشا
هر کس که زده دست به دامان ابالفضل
...
و یاران ابالفضل،همه مات...از ان هیبت عباس
انگار نه انگار که این روز حساب است...
یکبار دگر روضه و گریه
...
یکبار دگر سینه زنی غربت عباس
زهراست کند نوحه سرایی...
آری شده بر پا به قیامت یکبار دگر هیئت عباس..
...
عباس همانی که قتیل العبرات است
هر قطره مشکش،ابی ز حیات است
شرمنده ز شرمندگی اش آب فرات است
...
با گریه زهرا دیدن ملائک همگی اشک خدا ریخت
با نام ابالفضل و دستان شفیعش
ترس از جگر اهل ولا ریخت...
...
ناگاه در آن حال پریشان دل مادر سادات
آمد ز سوی حضرت معبود ندایی...
که زهرا تو همه کاره مایی
...
تا باز به چشم همه ی خسم رود خار
تا باز ببینند همه وعده دیدار
تا کور شود هر که به دنیا ز حسد کرد...
...
حق تو و فرزند تو را زایع و انکار
بخشم که تو هر کس...،هر کس که توئه فاطمه گوئی
ای شیر زن حیدر کرار
...
خود دانی و چشمی که شده خیس
به اندازه ی بال مگسی بهر علمدار
در وصف چنین قصه به محشر
...
یکپارچه در شورم و شینم،یکپارچه سر مست غرورم
که من گریه کن شیر یل، شیر حنینم
بی خود شدم از خود و چنین نعره کشیدم
...
الله ..،الله..،الله من زار
من خار و خس کوی حسینم